در گفت و گوی شیرزنان با سیامک رحمانی بررسی شد:
4 آبان 1387
ورزش : رسانه های گروهی
شیرزنان- نسرین افضلی: در شماره هفته پیش قسمت اول از گفت و گو با سیامک رحمانی (نویسنده ورزشی و دبیر سرویس ورزشی روزنامه شهروند) را خواندید. بخش پایانی این گفت و گو را در ادامه می توانید بخوانید. ****
چه تفاوتی بین والیبال نشسته و ایستاده است؟
به دليل شرايط فيزيكياش. كسي كه نشسته، طبيعتا ميتواند لباس گشادتر و پوشيده تري داشته باشد. ولي كسي كه تحرك دارد، مجبور است لباسي متناسب با حركتش بپوشد. وقتي دارد حركت ميكند به طور طبيعي لباس به بدن مي چسبد و مثلا زماني كه ميپرد، دستش از آستين بيرون ميآيد و ممكن است روسري اش هم كمي بالا برود. در بخشي از رسانهها حتی در دهه 80 چنان نگاه وحشتناكي حاكم است كه با اصل ماجرا یعنی پوشش رسانه ای ورزش زنان مخالف است. من كه ده سال است دارم اين كار را ميكنم ميگويم خيلي طبيعي است كه در يك مجلهي ژانر جوان كه به صورت هفتهنامه منتشر ميشود و سوژه هايش خبري نيست، در بین جذابترين سوژهها بخشي را به خانمها اختصاص دهید. از هر چهار سوژه اي كه كار ميكني، يكي ميتواند درخصوص خانمها باشد؛ اصولا جذاب است. در مورد خانمها شما اگر در مورد ليگ هندبال هم گزارشي كار كني جذاب است.
اين كه اصولا چرا آمدهاند دارند هندبال بازي ميكنند، خانوادهشان چه كساني هستند، چرا حرفهاي فعاليت ميكنند، گلزن و كاپيتان و مربي شان كيست جذاب است. حالا شما همهي اينها را در نظر بگير. اساس را بر اين ميگذارند كه به ورزش زنان نبايد خيلي پرداخت. اين چيزي است كه دليلش فقط تفكرات سنتي غيرقابل فهم و متحجر است. اين ماجرا مال اين زمان نيست. اين تفكر به امروز تعلق ندارد. در چنين شرايطي به شما ميگويند كه عكس زن زياد كار نشود. اصولا فارغ از اينكه اگر عكس زن كار ميشود آيا اين عكس مناسبي هست يا نه؟ آيا لباسش مناسب هست يا نه؟ ايا مويش درست است؟ اگر عكس زني كه از زيبايي بصري بهره برده باشد، كار شود مشكل دارد. يعني اگر بخواهيد عکس كسي را كار كنيد كه زيباست، حتما باید با چاپ بد، آن زيبايي را از بين ببريد تا امكان چاپ پيدا كند.
اصلا بهتر است كه عكس زن كمتر چاپ شود. اساس خيلي جاها بر همين است. من ميتوانم براي شما نشريهاي مثال بزنم كه در تمام دوران انتشارش يك عكس زن هم چاپ نكرده. بعد در این شرایط ما انتظار داريم خانمها خيلي فعال ظاهر شوند، در ورزش رشد كنند، ركوردهايشان را جابه جا كنند و در ميادين بينالمللي موفق باشند. چندی پیش مسابقات قايقراني خانمها در درياچهي آزادي را نشان ميداد. پنج شنبه بعد از ظهر بود و چون مسابقهي فوتبال نبود ميتوانستند آن را پخش كنند. اين يك ورزش گروهي است اما حتی لحظههاي هيجان انگيز را كه زمان اهدای مدال بود، نشان ندادند. مثلا مادر كسي كه قهرمان شده، نميتوانست او را ببیند. ولي باز هم عشقشان اين بود كه مثلا قايق ما را ديدي كه از آن ته رد ميشد؟ من داخل آن بودم. آدم چه انگيزهاي براي ورزش كردن پيدا ميكند؟ واقعا يكي از انگيزههاي ورزش كردن در ردهي قهرماني اين است كه شما بتواني رسانهاي شوي. اين كه بتواني ستاره شوي و مشهور باشي. حتي ممكن است بالاتر از انگيزههاي مالي، شغلي، شخصي و سلامت و همهي اينها، شهرت باشد. مثلا در ورزش خانمها چند نفر را داريم كه مردم ميشناسند و ميدانند كه ورزشكارند؟ من كه ميگويم پنج نفر هم نيستند. خانم ليلا ابراهيمي را ممكن است بشناسند و خانم لاله صديق و خانم زهره وطن خواه كه هر دويشان قهرمان اتومبيل راني هستند و كسي صحنهاي از آنها نديده است.
اين يكي از بزرگترين انگيزههاي يك ورزشكار است. وقتي در اين زمينه اينقدر به او اجحاف ميشود، اساسا يكي از بنيادهاي توسعهي ورزش از بين رفته است. یا محدوديتهايي كه در زمينهي امكانات ورزشي وجود دارد مثلا خانمها حتي اگر پوشش كامل هم داشته باشند، باز نبايد مربي مرد داشته باشند. اگر مربي مرد داشته باشند، سر مسابقه نميتواند حاضر شود. در يك شرايط كاملا غير طبيعي دارند ورزش ميكنند اما انتظار داريم كه مقامهايی در سطح جهاني داشته باشند. هيچ كجا اينطور نيست.
به هر حال تيراندازي رشتهاي است كه خودش ميتواند استعارهاي از اين كه ما مبارز هستيم و زنان ما انقلابي هستند، داشته باشد
البته که در این سالها به ورزش زنان بودجهي بيشتري اختصاص داده شده و در واقع بازتاب بيروني بيشتري در رسانهها دارد. نظر شخصيام را ميگويم دليلش اين نبود كه مسئولين ما فكر كردند زنان حق دارند ورزش كنند و در سطح قهرماني در دنيا مدال بگيرند. يك ماجرايش اين بود كه ما در المپيك 9 تا مدال بيشتر نميگرفتيم و نگاه كردند ديدند اگر در المپيك، 1200 تا مدال توزيع ميشود، پانصد تايش را زنان ميگيرند. از اين پانصد تا ما هيچ كس را نفرستاديم كه مدال بگيرد. فكر كردند چرا ما نميتوانيم كاري كنيم كه كسي برود و مدال بگيرد. يك ماجرايش ديگرش اين بود كه اين ميتواند نمایش خوبي براي ما باشد كه بگوييم ورزش زنان در ایران خيلي فعال است.
درباره نمایندگان زنی که به المپیک فرستاده شدند، چه فکر می کنید؟ آنها که با کارت سفید (بلیچ کارت به زبان فرانسه) اعزام شدند.
خيلي سمبليك بود. فكر ميكنم در المپيك سيدني، اصلا پرچمدار ايران همان خانم بود. اسمش را هم يادم نيست چه بود لیدا فریمان. در آتن، آرش مير اسماعيلي پرچمدار ايران بود. اينها را سمبليك ميبرند. خودشان ميدانند كسي كه ركورد ورودي المپيك را هم نميتواند بياورد، نميتواند برود در المپيك براي ما مدال بياورد.
ما در دو دوره دختراني را از این طریق به المپیک فرستادیم. مثلا یک خانم تيرانداز كه صلاحيت داشت، ميرفت و از بین 70 نفر شصت و هشتم ميشد. به نظر من اصولا اين اعتقاد وجود ندارد كه ورزش زنان بايد فعال باشد. همچنان يك تفكر حاكم اين است كه بهتر است فعاليتهاي اجتماعي زنان در جاهاي ديگري بروز پيدا كند. اگر ميخواهند ورزش كنند چرا بروند فوتبال يا واليبال بازي كنند؟ ميتوانند در خانهشان نرمش كنند. چرا دوچرخه سواري كنند كه ديده شوند؟ بروند منچ بازي كنند. به خاطر همهي مناسبات جهاني كه وجود دارد و اينكه ما در جزيره زندگي نمي كنيم، مجبوريم زنانمان را ببريم و نمايشي ببينيم. مجبوريم تيم فوتبالي درست كنيم كه برود از ويتنام بخورد و ما حذف شويم و داستان هاي اينطوري... به خاطر اينكه فعاليت در حوزهي زنان خيلي بيشتر شده است و مسابقات باشگاهي برگزار ميشود و مرتبتر است و در خيلي از رشتهها خانمها ليگ دارند.
یعنی خواستند رشتهاي باشد كه با لباس پوشيده بتواند در مجامع جهانی حاضر شود؟
بله دقيقا اين هم هست. خواستند كسي را با لباس اسلامي بفرستند. به هر حال تيراندازي رشتهاي است كه خودش ميتواند استعارهاي از اين كه ما مبارز هستيم و زنان ما انقلابي هستند داشته باشد. ميتوانيم به اين چيزها فكر كنيم. انقدر هم خيال پردازي نيست. اينها پشتش است.و اينكه حتما كسي بوده كه در سالهاي قبل، نمرهي انضباطش خوب بوده است. يعني حتما ميتوانستيد كسي را پيدا كنيد كه از نظر ورزشي مقام بهتري داشته باشد يا شانس بيشتري. يا حداقل اگر تجربهي المپيك را كسب کند، برايش بهتر باشد و شايد ميتوانست در سالهاي آينده براي ما مقام بياورد. احتمالا كسي را كه بردند، شاگرد خوبي بوده و نمرهي انضباط خوبي داشته است.
يك نكته ای بگويم. اين را تاييد كردند يعني روايت شخصي من نيست. يك دورهاي حتي در سازمان تربيت بدني در دورهي آقایان هاشمي، فائقي و خانم هاشمي که نائب رييس كميتهي المپيك هم بود، در سطح كلان مديريت ورزش اين بحث مطرح شد كه ما دخترهاي غير مسلمان كشورمان را ببريم و اينها بدون اينكه نياز به پوشش اسلامي داشته باشند، در رقابت ها شركت كنند.
كي؟
فكر ميكنم سالهاي 75-76. يا اواخر دورهي هاشمي بود يا اوايل دورهي خاتمي. بحث جدياي بود و پيگيري هم شد. تا حد مراجع عظام هم رفت و بعد منتفي شد. چراکه ما به عنوان نمايندهي كشورهاي اسلامي نميتوانيم زن بی حجاب بفرستيم. مثلا ميتوانيم ارمنيهايمان را بفرستيم كه در مسابقات شركت كنند. ولي به دليل اينكه گفتند آنها به عنوان نمايندهي جمهوري اسلامي ميروند، رد شده است.
يك سوالي در ذهنم است. آيا در همه جا ورزش اينقدر در انحصار دولت است؟
در بلوك شرق و در كشورهاي كمونيستي اينطور بود. در شوروي سابق و در اروپاي شرقي. هنوز هم جاهايي را ميتوانيد پيدا كنيد كه كاملا اينجوري است. مثلا در يك كشور سوسياليستي مثل كوبا يا در كرهي شمالي احتمالا همين طور است. همه چيز دولتي است. باشگاهها و امكانات دولتي است و قهرمانان هم به دولت وصلند و حقوق ميگيرند. ولي بقيهي دنيا اينجوري نيست. مثلا در چين با اينكه هنوز كشوري سوسياليستي محسوب ميشود، دولت دارد تسلط و حاكميتش را در نهادهاي ورزشي كم ميكند.
چرا دوچرخه سواري كنند كه ديده شوند؟ بروند منچ بازي كنند
همه مراجع بین المللی ورزشی مثل فيفا مخالف دخالت دولتها در ورزش هستند. مثلا فیفا ميگويد فوتبال نبايد دولتي اداره شود. وقتي چنين تصميمي ميگيرد براي اين است كه تجربه ثابت كرده كه فوتبال دولتي امكان توسعه و پويايي ندارد و تصميم گيري در آن به شكل دموكراتيك اتفاق نميافتد. همهي انتصابها و عزلها به دليل مناسبات و روابط غير فوتبالي و غير مردمي اتفاق ميافتد و همهي اينها مانع از رشد فوتبال ميشود. در بقيه رشتهها هم همين طور است. در همهيرشتهها دارند به اين سمت ميروند كه دولت حق دخالت در ورزش را ندارد. ميگويند يك فدراسيون ورزشي بايد NGO باشد. بايد يك نهاد مردمي باشد نه دولتي. اشكالي ندارد اگر دولتها كمك كنند اما حق دخالت ندارند. براي اينكه دخالت كردنشان باعث ميشود استقلال فعاليتهاي آن رشته از بين برود و امكان سرمايهگذاري نخواهد بود.
وقتي امكان سرمايهگذاري نباشد اينها اصولا نميتوانند رشد ماندگار و پايداري داشته باشند و توسعهي ورزش دچار اختلال ميشود. چيزي كه در ايران هست هم همين است. ما يك معضل بزرگ داريم و آن نفت است. اين باعث شده در ورزش هم، چون دولت بزرگترين كسي است كه پول خرج ميكند، از هر فعاليت شخصي ممانعت ميكند و اجازهي استقلال به نهاد هاي ورزشي نميدهد. الان اسمش اين است كه در همهي رشتههاي ما هم براي ورزش خانمها و هم آقايان ليگ برگزار مي شود. 5% هم شخصي نيستند. يعني 5 درصدشان هم از تيمهاي خصوصي نيستند. همهشان تيمهاي دولتياند. مال سپاهان و نفت و دانشگاه آزاد است. دانشگاه آزاد كه شخصي نيست. دانشگاه آزاد پول مردم است و متوليان و هيات امنايش هم حكومتي و دولتي هستند. يعني هر كسي را كه بخواهند رئيس ميكنند و هر كس را نخواهند برميدارند.